خداحافظ
اين وبلاگ به دليل تشويش اذهان عمومی، تبليغ عليه نظام، استفاده از تصاوير مستهجن و توهين به خيليا با حکم قاضی مرتضوی تا اطلاع ثانوی تعطيل میباشد.
اين حکم به هيچ وجه قابل تجديد نظر نمیباشد.
Rosanna Davison دختر کريس دی برگ اول شد و نازنين افشينجم دوم.
به قول يکی تو يه فيلمی زخمای آدم سرمايههای آدمه، فرياد نزن، آروم باش، با کسی تقسيمشون نکن... بعد اون يکی ازش میپرسه که آخه اين زخما مرهم نمیخواد؟ اونم جواب میده صبر کن... خوب میشه.
حسرت يا عذاب
مگر میشود آدم فقط يک بار عاشق بشود؟ عشق ابدی فقط حرف است. پيش میآيد که آدم خيلی خاطر کسی را بخواهد. اما هميشه، وقتی آدم فکر میکند که دلش سخت پيش يکی گرفتار است، يک دفعه، يک موقعی، يک جايی، میبيند که دلش، ته دلش ، برای کی ديگر هم میلرزد. اگر باوفا باشد، دلش را خفه میکند و تا آخر عمر، حسرت آن دللرزه برايش میماند. اگر بیوفا باشد، میلغزد و همه عمرش، عذاب گناه بر دلش میماند. هيچ کس حکمتش را نمیداند... حالا با خود آدم است که حسرت را بخواهد يا عذاب گناه را. يکی را بايد انتخاب کند. فرار ندارد...
شاهدخت سرزمين ابديت ــ آرش حجازی

عکس از وبلاگ حسن سربخشيان.
مصاحبه با صاحب اين وبلاگ
اون: سلام
من: سلام عليکم
اون: ببخشيد شما مال کدوم قبرستون هستين؟
من: منظورتون کشوره ديگه؟
اون: آره، خوشم مياد خوب میگيری بحثو.
من: ايران.
اون: ا ، چه باحال. کجای ايران؟
من: تهران.
اون: شنيدم تو اين چند سال اخير تو کشور شما اتفاقات جالبی رخ داده، شما در حال اصلاح بعضی چيزا هستين، آره؟
من: آره
اون: آره و کوفت. میشه جديدترين و تاپترينشو برامون بگين؟
من: میخواين الگوبرداری کنين؟
اون: آره
من: آره و کوفت. ببين، خيلی اصلاحات توپی در اين چند سال اخير انجام شده، آخرينشم اينه که تلفنهای عمومی ما رو دارن جدا میکنن، اصطلاحا دارن زنونه مردونه میکننشون، اينجوری خيلی خوب میشه!
اون: از چه نظر؟
من: آخه میدونی چيه، من خودم هميشه که میرفتم تلفن بزنم سايه يه زن رو سرم سنگينی میکرد، هميشه نگران زنای خيابونی بودم.
اون: چی؟
من: بابا زنان خيابانی.
اون: اهان، منظورت يکی از فاميلای همون آقای خيابانيه که گزارشگره.
من: نه خنگه.... حالا تو خيابانی رو از کجا میشناسيش؟
اون: حالااااا.
من: خيلی جلفی.
اون: ولی من شنيدم تو اين چند سال وضع جووناتونم خيلی خراب شده.
من: مثلا؟
اون: مثلا امروز کانال ۵ تلويزيون خودتون ميگفت مصرف مواد مخدر خيلی بين جوونا رايج شده، سن اعتياد اومده پايين، همه تو مهمونيا گرس و جوينت و X مصرف میکنن. چرا اينجوری شده؟
من: غصه نخور، تا اسفند صبر کن، اون موقع که مملکت کامل بيافته دستشون هم سن اعتياد میره بالا، هم معتاد کم میشه.
اون: چه جوری؟
من: حالاااااا
اون: خيلی جلفی.......حالا شما از اين اصلاحات راضی هستی؟
من: آره، تازه من منتظرم در اقدام بعدی پيادهروها رو هم جدا کنن. بالاخره تو انتخابات شوراها شرکت نکرديم که شهردار همين کارارو بکنه ديگه.
اون: چه باحال، يعنی اگه يه آقايی بياد تو پيادهرو خانوما چیمیشه؟
من: هيچی، میگيرن کوب تو چونش میکنن.
اون: يعنی چه جوری؟
من: خيلی دوست داری بدونی چه جوری؟
اون: اوهوم.
من: الان اين ميکروفونتو بده به من برو گوشی اون تلفن همگانی که روش نوشته ٬٬ تلفن همگانی ويژه خواهران٬٬ رو بردار.
اون: وای خيلی هيجان زدم ( هيجان زده هستم )، يعنی چی ميشه؟ پس اينو بگير تا من برم...
و در اون لحظه اين آقاهه رفت گوشی تلفن خواهران رو برداشت که ناگهان بسيجيان جان بر کف از راه رسيدن و همون گوشيرو گرفتن کردن تو.....
ديسکانکت شدم نتونستم تا تهشو براتون تعريف کنم.
نويسنده وبلاگ الماس نقرهای فقط ۹ سالشه، اميدوارم موفق باشه.
به من گفت بيا
به من گفت بمان
به من گفت بخند
به من گفت بمير
آمدم
ماندم
خنديدم
مردم
اينو ديروز يه جايی شنيدم، من اگه بودم بهش میگفتم خودت بميری الهی...
چه حرفا
شرق به نقل از يه سايت خبری نوشته که مردها تا سن ۵۰ سالگی به بلوغ فکری نمیرسند و زنها بايد مواظب آنها باشند!!!!!!!
من نمیدونم چرا مخابرات اين سايتايي که کارشون فقط تشويش اذهان عموميه رو فيلتر نمیکنه...
بوس
نيلوفر تو وبلاگش يه چيزی نوشته که خيلی حال کردم، نوشته:
يه ضرب المثل چينی هست که ميگه:
يه خر بوست کنه بهتر از اينه که يه بوس خرت کنه....
البته من فکر کنم اين ايرانی باشه نه چينی.
اگه تونستين صفحه ۲۰ و ۲۱ شرق رو بخونين و يه خورده فکر کنين، بعدش که فکر کردين اگه دوست داشتين يه خورده گريه کنين، بعدشم برين دمبال کارو زندگيتون، همينيه که هست، چی کار میخواين بکنين؟ دمبال مقصر هم نگردين.( دمبال = دنبال )
( اینو میخواستم تو کامنتم بذارم ولی نشد نمیدونم چرا )
مگه دوست پسرت میبردت کافی شاپ گربه خونگيشو میبره، با خشم بيشتر....مسئله همين تفاوت کافی شاپ و استخره. بيشتر نمیخوام باهات کلکل کنم.
آخه چه جوری؟
يه آقايی میگفت ما قديما که میخواستيم با دختر دوست بشيم میبرديمش استخر، اينجوری هم آرايشش پاک میشد هم موهاش کامل میرفت عقب و صورتش به طور واضح ديده میشد و هيکلشم که میديديم و ....
نسل ما تو هيچی که شانس نياورد تو اين موردم همينطور، حالا ما چه جوری میتونيم از زير اين همه لباس و اين همه آرايش غليظ پی به زيبايی طرف ببريم؟
بنده خير سرم رفتم واسه خودم پليور بخرم ( آخه از شما چه پنهون سردم میشه ) ولی لباس به شدت گرون شده و بدبختيم اينه که جنساشون مذخرفه، اونيم که جنساش خوبه خيييييييلی گرون میده، مثلا ٬٬تام تيلور٬٬ جنساش خوب و قشنگه ولی قيمتاش خيلی بالاست، من نمیدونم اون بدبختی که ۴ - ۵ تا بچه داره و درآمد بالايی نداره چه جوری زندگی میکنه، میدونم الان میگين که بايد از دومی به بعد جلوی خودشو میگرفت و از وسايل کنترل جمعيت استفاده میکرد ولی خب حالا که نکرده راه حلش چيه؟
د آخه اگه تو بنفشه آفريقايی هستی پس تو خونه ما چی کار میکنی، برگرد وطنت... اينجا پيش من گلات خشک میشه.
تيممون بالاخره حذف شد، جالبيش اينه که تو اين دوره از مسابقات اين ضعيفترين تيمی بود که باهاشون بازی کرديم و يه بار ديگه به اين نکته رسيدم که ايرانيا تو کار گروهی خيلی ضعيفن، شايد کمترين چيزی که بينشونه حس همکاری باشه، خيلی کم پيش مياد که تو يه تيم ايرانی ( چه ورزشی و چه غير ورزشی ) اعضا با هم همدل باشن و معمولا موفقيت شخص ارجحيت داره به موفقيت تيم، به خاطر همين اخلاق بعضيا بود که حداقل نيم ميليون جايزه پريد و فقط من موندم و يه عنوان دلپيرو و درد ساق پا به خاطر نبستن ساقبند.
از بين تمام چيزايی که تو اين دنيا هست، تو فقط ادعا داری.
... بانو دمی نياسود و تنها، اميدوار سرود:
يک روز
شايد يک روز
در يک غريو تند بارانی
در يک نسيم نوازشگر بهار
شايد
همراه پرواز پرستوی عاشقی
واژه لبخند بر سرزمين سوخته من بازگردد...
اينايی که خوندين قسمتی از مقاله آقای مرتضی کاظميان بود که به مناسبت پنجمين سالگرد قتلهای زنجيرهای در ياس نو شنبه ۱ آذر چاپ شده بود. توی مقاله عنوان میشه که هر کسی که پيگير پرونده بوده چه جوری و به چه شکلی باهاش برخورد میشه و ....
آخه تو چهجوری اون همرو با هم بلند میکنی توپولی من

حاجی مبارکه. حداقل من تو اين يا ابوالفضل تو ريا نمیبينم، مثه اين بيشرفا نمیگی يا علی، مثه اينا نمیگی يا الله ، يه جور ديگه میگی.
دستت درد نکنه که بهمون حال دادی، با اين گزارشگر احمق ديگه حالم داشت به هم میخورد، وقتی اون خانومه تو سينی گل مياورد و چون دامنش تا سر زانوش ( نه کوتاهتر ) بود و باید سانسور میشد و روش تصوير ۲ ساعت قبل رو میذاشتن، شنيدن جمله ٬٬ مثل اينکه تصاوير دريافتی دچار مشکل شده ٬٬ از صد تا فحش برام بدتر بود.
مرسی که بازم میخواستی برامون رکورد بزنی، مرسی که هميشه حتی زير سنگينی وزنه هم میخندی، مرسی...
